
اظهار عشق را به سخن احتياج نيست
چندان كه شد نگه به نگه
آشنا بس است...














نوشته شده توسط گل عاشق در چهارشنبه 3 مرداد1386 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت
چگونه رفتنت را باوركنم درحالي كه عشقت هنوز در قلبم جاريست.
چگونه نبودنت را قبول كنم در حالي كه تورا هرلحظه دركنار خود مي بينم.
چگونه قبول كنم كه ديگر مرا دوست نداري درحاليكه دوستت دارم گفتن هايت لحظه به لحظه
درگوشم زمزمه مي شود.
چگونه تو را پيش خود حس نكنم در حالي كه گرمي دستت وجودم را در بر گرفته.
نوازش موهايم با دستان مهربانت چه آرامشي به من ميداد.
من با تودر آسمانها بودم .هرگز اين را كه روزي بروي قبول نداشتم.چه بي رحمانه تورا
ازمن گرفتند حتي نگذاشتند كه به تو بگويم كه چقدر دوستت دارم.
دلم از اين مي سوزد كه حتي براي يك بار هم به تو نگفتم كه چشمانت، نگاهت آرامشي به من
مي دهدكه هرگز آن را تجربه نكرده بودم.
شايد...شايداگر اينها رابه تو مي گفتم توبا آن همه مهرباني كه داشتي پيش من مي ماندي.
تو تلاشي براي رفتن نداشتي تودلت مي خواست كه بماني ولي تقدير بود كه تو بروي و مرا
با اين عشقي كه در تمام وجودم از تو به يادگار مانده تنها بگذاري.
رفتي...نمي گويم كه چرا رفتي .چون مي دانم كه چاره اي جز رفتن نداشتي .
مي آيي ... نمي گويم كه بيايي. چون...
هميشه الگويي بودي برايم كارهايت رفتارت مهرباني هايت گذشتت خوبي هايت...
تو بهترين و كامل ترين هستي.
دوستت دارم
نوشته شده توسط گل عاشق در چهارشنبه 3 مرداد1386 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خدا...تنهایی...من...
یه دل...یه نیمه گمشده...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY