
نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت
منم ترک تو هم ترک اینم یه درد مشترک
تو غصه دار من غصه دار واسه چی بیاد بهار
تو بی چراغ من بی چراغ کی بگیره از ما سراغ
تو هم غریب منم غریب عشق چی بود یعنی فریب !
تو حادثه من حادثه پس کی به ابـــــــــــرا برسه
تو بارونی من بارونی پس کجا رفت مهربونی
من بی پناه تو بی پناه کافی امشب نور ماه
من بی وفا تو بی وفا چی کار کنه با ما خدا
من بی فروغ تو بی فروغ بازم به هم بگیم دروغ
من بی جواب تو بی جواب معنیش چیه این جز سراب
منم گِله تو هم گِله آخه کی داره حوصله
من انتظار تو انتظار من باریدم تو هم ببار
من چشم خیس تو چشم خیس برام یه چیـــــــزی بنویس

نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت

دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی انکه در جستجوی قافیه باشم
بی انکه واژه ها را انتخاب کنم می خواهم ساده بنویسم از تو
از تو که هنوز می دانم دوستم داری و هر سپیده دم
یک سبد مهربانی از تو هدیه می گیرم گرچه
گاهی از یادت غافل می شوم اما تـــو
دلگیر نمی شوی و مرا میبخشی

گفتم چشمم گفت به راهش می دار
گفتم جگرم گفت پر آهش می دار
گفتم که دلم گفت چه داری در دل
گفتم غم تو گفت نگاهش می دار





نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 12:45 موضوع | لینک ثابت

رفتـــی و آرزوی گمشده را، در امید محـال می پیچم
بی تو شبهای نا امیدی را در، هوای وصال می پیچم
به امید لبـــــــــان گلرنگت
بوسه های به لب نیامده را، در حریر خیال می پیچد...

نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت

چه کسی می داند صبـــــــــح فردا به کدامین آغاز
جاده بی خم این ذهن پریشانی،به افق خواهد رفت
به کجا خواهم رفت به کجا خواهم خواند
شعرمن تا چه زمان خواهد ماند
به کجا خواهم خواند...
نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت
قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود
و من چقدر ساده ام
كه سال هاي سال در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و هم چنان
به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه داده ام

نوشته شده توسط گل عاشق در سه شنبه 27 آذر1386 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت

اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است... ![]()
اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه![]()
در دل دارم ، تنها به امید بودن تو است.... ![]()
اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر، فقط ![]()
به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است.... ![]()
اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور![]()
دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !![]()
اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست![]()
بدان که از عشق تو مرده ام....![]()
نوشته شده توسط گل عاشق در یکشنبه 25 آذر1386 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت

در غروب رفتن تو لحظه هايم را شکستم...زير بارون جدايی با خيال تو نشستم...
بی تو تنها گريه کردم تو شبهای بی ستاره....انتظارت رو کشيدم تا که برگردی دوباره...
نوشته شده توسط گل عاشق در یکشنبه 25 آذر1386 ساعت 9:14 موضوع | لینک ثابت
اوني که گفتم نرو گفت نميشه
ديروز ديگه رفت واسه هميشه
وقتي ميخواست بره منو صدا کرد
وايساد و تو چشامو نگاه کرد
گفت ميدوني خودت واسم عزيزي
اين اشکارم بهتره که نريزي
بايد برم سفر واسم بهتره
ولي کسي که مونده عاشقتره
***
تقدير ما از اولم همين بود
يکي تو آسمون يکي زمين بود
ميخوام برم که تا ابد بمونم
سخته براي هر دومون ميدونم
گريه نکن گريه هاتو نگه دار
لازم ميشه گريه براي ديدار
***
***
شايد يه روزي ديدي توي جاده
يه آشنا منتظرت وايساده
مراقب گلدون اطلسي باش
يه وقتايي منتظر کسي باش
کسي که چشماش يه کمي روشنه
شايد يه قدري هم شبيه منه
***
داغ دلت هر وقت که ميشه تازه
بهش بگو با روزگار بسازه
***
اي کاش نميرفت و سفر نميکرد
يا الاقل منو خبر نميکرد
اما نه خوب شد که منو خبر کرد
اشکامو ديدو بعد اون سفر کرد
از وقتي رفت دستام به آسمونه
شايد پشيمون بشه و نمونه
فهميدم امروز سفرم يه درده
من چه کنم اگر که بر نگرده
***
پشت سرش آب ميريزم يه دريا
شايد پشيمون شه نمونه اونجا
الهي که بدون هيچ فرودي
بشه ستاره و بياد به زودي
الهي که تموم چشم به راه ها
بياد سفر کردشون از تو راه ها
الهي هيچ جا سفري نباشه
هي چشمي منتظر به . . .

نوشته شده توسط گل عاشق در شنبه 24 آذر1386 ساعت 19:43 موضوع | لینک ثابت

چرا به من می گویند ،دوستش نداشته باشم
مگر دوست داشتن جرم است ؟
من نمی فهمم که چرا دوست داشتنش مرا به گناه خواهد
کشاند من گناه نمیکنم من گناه را دوست ندارم
ولی او را چرا...
من او را فرا موش نمیکنم ولی گناهش راچرا ...
من دوستش دارم و اور ا فراموش نمیکنم
ولی گاهی گریز باید کرد و گاهی نمی شود گریخت
وآن لحظه که نمیتوانی از آن بگریزی
همان لحظه ای است که من از آن می ترسم ولی آن را تجربه کردم تجربه ای که خدایم ببخشاید و عشق واسطه شود تا بخشیده شوم
*** آمین***
نوشته شده توسط گل عاشق در شنبه 24 آذر1386 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت
يک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....
بهت گفتم : اين ديگه چيه؟روت بر گردوندي و گفتي هيچي.
گفتم:خودم ديدم که گريه کردي.گفتي:نه.اين که اشک نيست.
گفتم اگه اشک نيست پس چيه؟ گفتي اين عشقه.
گفتم عشق چيه؟ خيلي مهربون شده بودي.نگاه کردي توي چشمام!
گفتي:عشق يعني خاطره.
گفتم:خا طره چيه؟ گفتي يعني خاطره اولين بار که ديدمت. يادت هست؟
گفتم :عشق حقيقي که يک لحظه نيست.خا طره اولين ديدار يک لحظه بود و تموم شد.
گفتي :ديدي اشتباه کردي! عشق يعني تکرار خاطره اولين ديدار.که تا آخر عمر توي ذهن مي مونه و مدام تکرار ميشه.
حا لا توي چشمات نگاه مي کنم و يک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پايين مياد...
نوشته شده توسط گل عاشق در شنبه 24 آذر1386 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خدا...تنهایی...من...
یه دل...یه نیمه گمشده...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY