ای کسی که رویا هایم را پراکنده کرده ای دوستت دارم![]()
باور کن هر شب که به آسمان نیلگون و ستاره ها نگاه می کنم
تو را میبینم که انگار چشمک می زنی
عزیزم باور کن که باورت کرده ام
دوستت دارم

نوشته شده توسط گل عاشق در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 8:37 موضوع | لینک ثابت
قسم به مهتاب که چراغ عشق تو را روشنا بخشید و قسم ستارگان که مژده ی خندیدن تو را به ارمغان می آورند و قسم به او که دولتی ما را به وجود آورده با تمام وجود دوستت دارم

نوشته شده توسط گل عاشق در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 8:33 موضوع | لینک ثابت
محاکمه............
جلسه محاكمه عشق بود
و عقل قاضی ، و عشق محكوم ....
به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودس كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم .

نوشته شده توسط گل عاشق در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت




و عشقت پیروزی آدمی است
هنگامی که به جنگ تقدبر می شتابد .
و آغوشت
جائی برای زیستن
و گریز از شهر ی
که با هزار انگشت
- به وقاحت -
پاکی آسمان را متهم میکند.....!
نوشته شده توسط گل عاشق در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
کتاب را ببند...![]()
و بيا اينجا روبروي من بنشين .. 
من حرفهاي زيادي براي گفتن دارم . چشمهايم را ورق بزن
حرفهاي ناگفته ام را خودت بخوان...
********************************************
تو یعنی یک شقابق را
به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب
به زیبایی درخشیدن
![]()
نوشته شده توسط گل عاشق در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت
دوباره آمدی و رفتی؟
این بار صدای قدم های تو را
از پس پرده ی گاه و بیگاه گریه شنیدم ...
حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس :
کدام شاعر غزلپوش
شبانه عشق را
کنار پنجره شعری نوشتی
در برگهای ولنگار دفتری کهنه می نوشت !

نوشته شده توسط گل عاشق در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خدا...تنهایی...من...
یه دل...یه نیمه گمشده...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY