























گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم




نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت

بیا راست بگو !چیست مذهبت ای عشق
که خون لاله ها به چشمت حلال می اید
به لحظه لحظه ی این روز ها ی سرخ قسم
که بوی سبز ترین بهار می اید

نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت

من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟...
شاید به یاد چشمان سیاهت افتادم وگفتم...
هرگز پشیمان نگشتم از انتخاب تو
هرگز...
نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت


وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
نوشته شده توسط گل عاشق در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 10:11 موضوع | لینک ثابت
















دوست داشتن درست مثله ايستادن توي سيمان خيسه .
هرچقدر بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي
و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي ،
حتما ردپات باقي ميمونه!!!
















نوشته شده توسط گل عاشق در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 9:52 موضوع | لینک ثابت

در غروب رفتن تو خنده هایم را شکستم
من برای اولین بار اشکهایم را گسستم
زیر باران جدایی تو برایم قصه خواندی
من برایت شعر گفتم در دلم اما تو ماندی
در غروب رفتن من شدم تنهای تنها
توی کوچه زیربارون قلب من رسوای رسوا
بی تو ای نامهربانم دل به باران می سپارم
من برای بازگشتت لحظه ها را می شمارم


نوشته شده توسط گل عاشق در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خدا...تنهایی...من...
یه دل...یه نیمه گمشده...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY